محمد مهدى ملايرى
61
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
باللغة الفارسيه الى العربيه فى ايام الحجاج . . . « 1 » مسعودى درباره كتاب بزرگى كه در سال يكصد و سيزده هجرى براى هشام خليفه اموى ترجمه شده بود و وى آن را در سال 303 هجرى در خاندان يكى از اشراف ايرانى در استخر فارس ديده بود و شامل بسيارى از علوم و اخبار و شرح بناها و سياستهاى ايرانيان و شامل تصوير همه پادشاهان ساسانى و شرح رويدادهاى مهم دوران هريك مىبود چنين نوشته است : « و كان تاريخ هذا الكتاب انه كتب مما وجد فى خزائن ملوك فارس للنصف من جمادى الاخره سنه 113 و نقل لهشام بن عبد الملك بن مروان من الفارسيه الى العربيه » . « 2 » يعنى در تاريخ اين كتاب آمده بود كه آن كتاب را از روى آنچه در گنجينههاى پادشاهان ايران يافت شده در نيمه جمادى الاخر سال 113 نوشته بودند براى هشام بن عبد الملك بن مروان از فارسى به عربى ترجمه شده . در اوائل قرن دوم هجرى هم كه عبد الحميد رسائل ديوانى ايران را به عربى برمىگرداند به گفتهء ابو هلال عسكرى در كتاب الصناعتين آنها را از فارسى به عربى برگردانده وى در اينباره گويد : « . . . الا ترى ان عبد الحميد الكاتب استخرج امثله الكتابه التى رسمها لمن بعده من اللسان الفارسى فحوّلها الى اللسان العربى . . . » . « 3 » يعنى آيا نمىبينى كه عبد الحميد كاتب الگوهاى نويسندگى را كه براى آيندگان وضع كرد از زبان فارسى استخراج كرد و آنها را به زبان عربى برگرداند ؟ و در همان ايام هم كه كليله و دمنه به وسيلهء ابن مقفع به عربى ترجمه شد يعنى در نيمهء اول قرن دوم هجرى ، باز در هرجا كه در متن عربى همين كتاب ذكرى از اين ترجمه رفته سخن از زبان فارسى است چه ترجمه از زبان هندى به فارسى و چه از زبان فارسى به عربى و آنچه در اين مورد قابل تأمل مىنمايد اين است كه در همين كليله و دمنه عربى كه قديمىترين نسخهء موجود از اين كتاب
--> ( 1 ) . الفهرست ، ص 242 . ( 2 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 106 . ( 3 ) . الصناعتين ، ص 51 ، چاپ استانه ، 1320 هجرى قمرى .